نامه پنجم

متن مرتبط با «بیست» در سایت نامه پنجم نوشته شده است

نامه بیست و ششم

  • نیلوبلاگ

    یا مَن لا یُرجی الّا فضله xa0ماه رمضان خیلی ماهِ حضرتِ اباعبدلله (ع) است انگار! البته کدام ماه است که ماهِ حضرتِ اباعبدلله (ع) نباشد؟ اما انگار ماه رمضان یک طورِ ویژه ای به ارباب (ع) متصل باشد، آدم چه ...

    ادامه مطلب
  • نامه بیست و هفتم

  • نیلوبلاگ

    یا نعم الطبیب xa0وسط این همه گرما سرماخورده ام و ناخوش افتادهام کنجِ خانه؛ دیروز بعد از یک هفته مدارا با بیماری ام دیدم که اینطور نمیشود، عملکرد روزمره ام دچار اختلال شده است انگار، از سر ناچاری رفتم...

    ادامه مطلب
  • نامه بیست و سوم

  • نیلوبلاگ

    #نامه_بیستوسوم یا خیرالمطلوبین "تمنا" همان خواستن است، اما نه یک خواستنِ معمولی، یک خواستنِ خیلی خیلی عجیب و بزرگ، نمیدانم چطور باید تعریفش کنم اما تمنا طوری ست که خواستن ها و آرزوها را در چهره و ...

    ادامه مطلب
  • نامه بیست و چهارم

  • نیلوبلاگ

    #نامه_بیستوچهارم آدم ها وقتی کمی بزرگ میشوند و میفهمند به دنیا نیامده اند که فقط بخورند و بخوابند و درک میکنند غیر از مشکلات پیشِ پا افتاده ی خودشان مسائل مهم تری هم در دنیا وجود دارد، قله های زیادی...

    ادامه مطلب
  • نامه بیست و پنجم

  • نیلوبلاگ

    #نامه_بیستوپنجم یا انیس القلوب این دلِ آدمی به راستی حیرت انگیز است! از یک طرف خیلی جا دار و بزرگ است، آنقدر که میتوان با آن همه دنیا و هر چه در آن است را دوست داشت، از یک طرف هم گاهی وقت ها میب...

    ادامه مطلب
  • نامه بیست و یکم

  • نیلوبلاگ

    یا سریع الرضا قطره اشکِ افتاده روی صفحه ی تلفن همراهم را پاک میکنم و سرم را میچسبانم به دیوار و زیر لب میگویم " ز حد گذشت جدایی میانِ ما ای دوست! "، صدای تلوزیون بلند میشود " آمدم ای شااااه پناهم بده" و دوباره زیر سقفِ اتاق کوچکم باران میگیرد، این روز ها همه چیز و همه جا دست به دست هم داده اند و دل ما را توی مشتشان فشار میدهند تا تنگ تر و تنگ تر شود. همینطور که اشک هایم را تند تند پاک میکنم به ...

    ادامه مطلب
  • نامه بیست و دوم

  • نیلوبلاگ

    یا خلیل من لا خلیل له به ابراهیم (ع) فکر میکنم، به حرف هایش با "آزر" ، به روز بزرگِ شکستنِ بُت ها، به حرف هایش با ستاره و ماه و خورشید پرست ها، به هم رنگ جماعت نشدن هایش آن هم در سنّی که یک جوان بیشتر از هرچیز به مقبول بودن در اجتماع نیاز دارد، به زندگی پر فراز و نشیبش با ساره و هاجر، به روزی که زن و فرزندش را در بیابان رها کرد و رفت، به روزی که دستور رسید میوه ی دلش را، جوان دلبندش را قربانی ک...

    ادامه مطلب
  • نامه بیستم

  • نیلوبلاگ

    یا علی کوچک بودم و از اعمال مسجد کوفه چیز زیادی سرم نمیشد، هر جا میرسیدیم مادر میگفت دو رکعت نماز بخوانم و فلان دعا را زمزمه کنم،از مقام آدم و ابراهیم و خضر و نوح و جبرائیل امین که رد شدیم، صحن مسجد بزرگ تر شد، یک نفر به آوای حزین مناجات امیرالمومنین میخواند و با "مولای یا مولای" ش دل آدم میلرزی...

    ادامه مطلب
  • نامه پنجم

  • نیلوبلاگ

    #نامه_پنجم در حدیث است از پیامبر اکرم "ص" که "وقتی آخرالزمان فرا میرسد،شهادت خوبان امت مرا گلچین میکند"،این عبارت "خوبان امت پیغمبر" هی در ذهنم رژه میرود و فکر میکنم اگر شما خوبان امت پیغمبر هستید من دقیقا در امت پیغمبر چه نقشی دارم؟ بعد خودم جواب خودم را میدهم که خب نامه نویس خوبان امت پیغمبر هستم دیگر!، بعد خودم به نقش از خود در آورده ام میخندم. راستش من احساس میکنم ما آدم ها به طور فطری از نامه نوشتن و نامه گرفتن خوشمان می آید،مثلا احساس میکنم پیامبران هم مثل ما منتظر پستچی هستیم، همیشه چشم ...

    ادامه مطلب